Showing posts with label Book. Show all posts
Showing posts with label Book. Show all posts

Friday, May 13, 2011

دریم ستُوری




نویسنده: آرتور شنیتسلِر
ترجمان: جی. اِم. کِیو. دِیویس
ناشر: کتاب‌های پنگوئن
چاپ اول، 1999
قطع –غیر ِ استاندارد-
تک جلد ، 99 صفحه 
9.99 پوند
بدبختی ِ خواندن ِ کتاب ِ ترجمه وقتی تو ِ چشم می‌زند که کتاب ِ مورد ِ نظر، مورد ِ بحث‌انگیزی باشد. وقتی نمی‌شود فهمید آیا این‌که می‌خوانیم واقعن همان است که نویسنده نوشته؟ درِیم‌ستُوری(1925) یکی از این موارد ِ پدر درآوَر است: در ایران اجازه ِ ترجمه و انتشار نمی‌یابد، به‌َش منتسب است که اروتیک است و اقتباس سینمایی ِ کوبریک‌ش  معلوم‌الحال است –کار ندارم که باور عموم است که اروتیکا ِ فیلم عملگر ِ منفی است، آر-رِیتِد است بالاخره–. ولی هم‌چنان بعد از خواندن ِ ترجمه ِ انگلیسی نمی‌توانم بفهمم چرا ترجمه ِ فارسی‌ش اجازه انتشار نمی‌یابد. اگر آن‌چه شنیتسلِر نوشته بی هیچ سانسور و کم‌وکاستی هم‌این ترجمه ِ انگلیسی باشد، چرا به فارسی ترجمه نمی‌شود سوال ِ معتبری‌ست.
خط ِ روایی داستان منطبق با سیر فیلم‌ش است. شاید یک یا دو ملاقات ِ کم‌تر-بیش‌تر در کتاب. هرچند به نظرم از آلبِرتاین ِ کتاب به آلیس ِ فیلم مقدار زیادی از منفعل بودن ِ شخصیت کم شده‌ست. از یک خانه‌دار که در کل کتاب تنها حضور جدی‌ش قبول ِ امکان خیانت به فرِیدولین و روایت خواب ِ خیانت‌انگیزَش است به شخصیت ِ از نظر ذهنی پیچیده‌تر ِ فیلم. تفاوت می‌تواند به تمرکز متفاوت فیلم و کتاب نسبت داده شود البته. تلاش ِ روان‌شناس‌انه ِ شنیتسلر ِ یُخده فروید-اندیش بر اخلاق حاکم بر موقعیت در ذهن ِ فرِیدولین در برابر رابطه‌نگری ِ کلی ِ کوبریک در فیلم. نکته ِ بسیار جالب در فصل‌های ابتدایی ِ داستان عزم راسخ ِ فریدولین برای اثبات ِ ترسو نبودن است. صفت بزدل بودن به عنوان ِ اتیکتی کاملن مرصوم برای یهودی‌ها ِ غیر ِ آریایی در زمان ِ شنیتسلر چنان نوسنده را آزار داده که فریدولین برای اثبات همین شجاعت به خودش درگیر ِ شب‌نشینی ِ اسرارآمیز و پیامد‌های روانی ِ بعدی می‌شود.
اگر سیر تحول را با گذشت زمان در نظر بگیریم، فرولاین‌الزِه(1926) که درست سال ِ بعد از دریم‌ستُوری نوشته شده هرچند کم‌تر جدی اما بافت ِ روان‌شناس‌انه ِ قوی‌تر و روایت ِ فکری مدرن‌تری دارد. حیف پلات‌ش حول ِ خواب نمی‌گذرد. یحتمل بلند‌تر بودن، معتدل‌تر بودن و جامعیت دریم‌ستُوری‌ست که ماندگارتر و متفاوت‌ترَش می‌کند از آثار ِ دیگری چون فرولاین‌الزِه و یا ستوان‌گوستل.

Sunday, April 24, 2011

سرخ‌وسیاه




نویسنده: هانری بیل، ستاندال
ترجمان: مهدی سحابی
ناشر: مرکز
چاپ اول، 1387
قطع وزیری
تک جلد ِ سخت، 699 صفحه 
11500 تومان
سرخ‌وسیاه بدون ِ تردید یکی از معدود تجربه‌ها ِ کم‌نظیر ِ کتاب‌خوانی‌ست، در مفهوم ِ کلاسیک، یک شاهکار ِ واقعی. نمود ِ واقعی ِ آن‌چه ادبیات ِ کلاسیک ِ قرن ِ بیستم نامیده‌می‌شود. حال آن‌که، آن‌چه که شاهکار ِ اصلی تلقی‌می‌شود، نگارش ِ اثر در اوایل ِ قرن ِ نوزدهم است. سْتاندال در زمان ِ خود ساختارها‌ای را زیر ِ پا گذاشته که پیش از آن بنا ِ تمام ِ ادبیات ِ کلاسیک در نظر گرفته‌می‌شده‌است. بررسی ِ حالات ِ درونی ِ شخصیت‌ها، پرداختن به منازعات ِ درونی و تغییر ِ زبان ِ مطابق با سلف-دیالوگ‌‌ها به‌جا ِ تفسیر ِ دقیق ِ فضاها و یا توصیف‌ها ِ طولانی در آثار ِ نویسندگانی چون خواهران ِ بْرُنتِه –قابل ذکرست که خود ِ خواهران ِ برونته البته نثر ِ ادبی ِ مدرن‌تری نسبت به بقیه ِ دوستان ِ قرن نوزدهمی دارند، چه خوشمان بیاید و چه نه– تمام ِ آن عناصری هستند که سرخ‌وسیاه را امروزه به یکی از معتبرترین کتب ِ مرجع ِ ادبیات و تاریخ ِ فرانسه و غرب تبدیل می‌کنند، هرچند همین ترفندها و ویژگی‌ها ستاندال را در "قرن ِ جِلف" ِ  نوزدهم به نویسنده‌ای ناشناس و مفلس تبدیل کرده‌بوده‌اند که تیراژ ِ کتب‌َش از سی نسخه فرا(تر) نمی‌رفته‌است. ستاندال به اعتبار ِ همین جنجال‌ها، حسابرسی‌ها و گفتگوها ِ درونی در آثارَش می‌تواند به عنوان ِ آغازگر ِ نهضتی شمرده‌شود که در قرن ِ بعد شاهد ِ نویسندگانی چون آرتور شْنیتسلِر بود.

جدایْ از ساختار، نویسنده داستان ِ ظهور و افول ِ ناپلئونی ِ روستازاده ِ جوانی، ژولِیَن سُورِل، را دنبال می‌کند که مرامش باساختارها ِ کمی بورژوازی-کمی فئودالی ِ دوران‌اش سازگار نیست و خواستار سهمی بیش‌تر از طبقه‌ی اجتماعی‌اش است. هرچند پلات متمرکز بر زندگی ِ این قهرمان ِ روستایی‌ست؛ رفرنس‌ها، اشارات، انتقادها و کنایه‌ها ِ سیاسی و در کل تاریخ‌نگاری ِ سال ِ 1830 –هرچند خطرناک و سربربادده– به نظر در نظر ِ ستاندال از جایگاه ِ بالاتری از توجه قرار داشته‌اند. این توجه آن‌جا کاملن مشهود است که نویسنده برای رفع پاره‌ای از حملات ِ احتمالی دست به جعل ِ یادداشتی از ناشر می‌زند و یا در خلال ِ کتاب، نظر ِ نامساعد ِ ناشر را دلیل ِ در لفافه‌گویی ِ بخشی از متن می‌شمارد. این شور ِ ستاندال برای این بازی ِ سیاسی حتا در پلات هم آشکار است، تمام جاه‌طلبی‌ها و احساس‌وظیفه‌‌کردن‌ها ِ سورل ِ جوان چنان بر مبنایی ناپلئونی استوارند که او را مستقیمن با نهاد‌هایی چون کلیسا ِ کاتولیک، اسقف‌ها، کشیش‌ها و یا نظام ِ سلطنت، شوالیه‌ها و اشراف‌زادگان رودررو می‌کنند.

در جلد ِ اول ِ کتاب –و یا ظهور ِ سورل– پسرک ِ روستایی با آمیزه‌ای از احساست ِ منفعت‌طلبانه، جاه‌طلبانه و هزارویک صفت ِ "طلبانه" ِ دیگر تصویر می‌شود که همگی مورد ِ نیاز ِ فردی‌ست که می‌خواهد از بچه ِ ‌چوب‌بری به سمت ِ اسقف ِ اعظم برسد و در نتیجه از هیچ‌کاری، هیچ کاری، دریغ نمی‌کند و تنها از غرورش و منافعش حرف‌شنوی دارد تا آن‌جا که حتی در وهله ِ اول به رابطه‌ای با همسر کارگزارش به عنوان وظیفه‌ نگاه‌می‌کند.
حال آن‌که در جلد ِ دوم –به هم‌این ترتیب، افول یا سقوط ِ ژولین– شخصیت ِ قهرمان دگرگون می‌شود که باور ِ اشتباهات ِ مرگباری که متحمل می‌شود با تقریب ِ منصفانه‌ای از تخیل به دور است. شخصیت ِ سودجو ناگهان جا ِ خود را با عاشقی افلاطونی چنان با سرعت عوض می‌کند که خواننده حتا در پایان ِ داستان هنوز به دنبال ِ ‌ژولین سورلی است که احتمالن در جلد اول، حتا با وجود ِ رذالت‌های غیر ِ عمدی‌اش، بیش‌تر دوست می‌داشته‌است.


به نظرم یکی از دلایل غریبی ِ بیش از اندازه ِ کتاب هم‌این کنش‌ها ِ خارج ِ عادت ِ سه شخصیت ِ محوری ِ ژولین و دو معشوق‌اش ماتیلد ِ پاریسی و خانم ِ دو-رِنال ِ شهرستانی‌ست. داستان در فضایی اتفاق می‌افتد که بقیه‌ ِ شخصیت‌ها رفتاری کمابیش "دوما‌ای" دارند و به سبک ِ سیاهی‌لشگرها ِ کتابی چون کنتْ دو-مونت‌کریستو  عمل می‌کنند در حالی که سه شخصیت ِ محوری رفتارها ِ هیستِریک و روانی‌ای از خود نشان می‌دهند –به طرز ِ مشهودی در سلف-دیالوگ‌ها– که بیش‌تر مطابق ِ شخصیت‌پردازی ِ آثاری چون فرولاین اِلزه و یا ستوان گوستل است. این شخصیت‌پردازی ِ بر پایه‌ ِ حالات ِ روانی یحتمل همان عاملی بوده که باعث ِ ناموفقیت اثر در زمان ِ خود، مرقوبیت ِ کلاسیک ِ اثر در زمان حاضر، و نچسب بودن ِ شخصیت ِ ژولین –نه از نظر ِ جذابیت که از نظر ِ "همزات‌پنداری" با روان ِ نه‌چندان قهرمانانه‌ ِ ژولین– برای خواننده‌ای مثل ِ من است که انتظار ِ قهرمانی این‌چنین مورسوای را در رمانی آن‌چنان کلاسیک و سیاسی ندارد!

پس‌نوشت: چاپ ِ کتاب، تمیز و ترجمه،‌ با توجه به سلیقه‌ای بودن خوب‌ست که از ترکیب ِ سحابی-مرکز انتظار می‌رود. هرچند به نظر می‌آید تعداد ِ بالا ِ صفحات ِ کتاب به مذاق و قدرت ِ ویراستار خوش نیامده‌است، جلد ِ اول بی‌اشکال و تمیز است، اشکالات ِ املایی و چاپی از جلد دوم شروع شده و نزدیک‌ها ِ ته ِ کتاب زیاد می‌شود.

Friday, December 24, 2010

دُن کاسمورو

Dom Casmurro

Machado de Assis




نویسنده: ماشادو د ِ آسیس
ترجمان: عبدالله کوثری
ناشر: نی
چاپ اول، سال 1389
قطع وزیری
تک جلد، 347 صفحه
7000 تومان
شروع ِ دوباره ِ کتاب خواندن بعد از پنج‌-شیش ماه بی‌عاری از آن کارهایی است که اگر اصلن آدم روش بشود هم باز سخت است. در کیس ِ این موقعیتها ِ بحرانی که همیشه پا ِ حیثیت‌ام به عنوان یک خواننده وسط است دو-سه‌تا در-رو ِ خوب برای ِِ خروج از دوره ِ رکود دارم. به هر حال مقاومت در برابر بعضی کتابها ِ سَبُک ِ خوش‌خوان سخت‌تر است، ناجور. داشته‌باشید از این دست "خداحافظ گاری کوپر" و "دیوانگی در بروکلین" را. اما در کیس ِ دیگری از این موقعیتها، خواننده یا به کتب مذکور دسترسی ندارد و یا از بس دوره‌ها ِ رکودش زیاد شده‌است که همان فوق‌الذکرها هم افاقه نمی‌کنند. گندش بزنند -وقف کنید-، این مدرنیته ِ هم با این ابزارآلات ِ انترنیتیش این رکود ِ کذایی را بدتر میکند. مینیمال و اصطلاحن "گودر" هم که معلوم‌الحال‌اند. در ادامه‌ی این کیس ِ دیگری که اشاره کردم، خواننده اکر در اندازه ِ بنده خرشانس باشد، یک معلم ادبیات سابق پیدا می‌کند که یکی از کتاب‌های تروتمیزش را مفتی بلند کند و بعد دو-سه‌ماه از قضیه یادش بی‌افتد و کتاب را بازکند و دو روزه از رکود خارج شود. یعنی الآن حاضرم در خط پنجم بجا ِ "بعضی کتابها ِ سبک ِ خوشخوان" از "بعضی کتابها ِ وزین و خوشساخت ِ خوشخوان" اضافه کنم، نه که قصد بی‌ادبی به ساحت "اوستر" یا "گاری" داشته باشم‌ها، فقط وزین نیستند دیگر، زور که نیست.
***
"دون کاسمورو" بر دست دیگر، کتاب نسبتن وزینیست. بالاخره هرچه باشد خود ِ کتاب جای ِ بابابزرگ همه ِ آن در-روهاست. نویسنده ِ کتاب، ماشادو د ِ آسیس از آن رومانتیست-رئالیست های قرن نوزده است. در برزیل متولد شده و اگر به ویکی‌پدیا اعتمادی است همان جا هم درگذشت ِ است. طرف‌های ما عمومن با دو کتاب "دون کاسمورو" و "خاطرات پس از مرگ براسکوباس" می‌شناسندش. کتاب‌هایش را هم در ایران عمومن (آن‌چه من خوانده‌ام و دیده‌ام) عبدالله کوثری ترجمه کرده ‌است. دو کتابی که من از د ِ آسیس خوانده‌ام و نام برده‌ام هر دو قابل توجه‌اند. به شخصه نمی توانم با نقد‌ها ِ توی مقدمه ِ هیچ کدام از کتاب‌ها موافقت کنم اما به هر حال سلقه‌ای است دیگر.
***
حوصله و وقت تعریف پلات دون کاسمورو را ندارم، خود کتاب را اگر بردارید پشتش چیزهایی نوشته. در کل کتاب گونه‌ای از خاطره‌نویسی است. در واقع کتاب یادداشت‌ها ِ بنیتیو سانتیاگو ِ سالخورده است که دارد داستان پر حرارت عشق دوران جوانی‌اش را تعریف می‌کند. از فصل اول که خود سانتیاگو می‌گویید که قصدش نعریف چیست، تمام جریان جوری پیش می‌رود که خواننده تنها با اطلاعات و حوادثی از زندگی راوی برخورد می‌کند که به نحوی با موضوع اصلی در ارتباطند و به همین دلیل حتی راوی نه تنها از طفولیت شروع نمی‌کند که از خیر هر سالی هم که ارتباطی با موضوع ندارد می‌گذرد.
پشت جلد کتاب و در مقدمه به صراحت ذکر شده که در طول داستان اما، خواننده در می‌یابد که راوی قابل اطمینان نیست و اعتمادی به وقایعی که تعریف می‌کند نیست و به عبارتی راوی همچین بی‌طرف و در سلامت روانی نیست. به شدت با این قضاوت مقدمه و پشت‌جلد مخالفم، در طول داستان خود راوی بر نامطمئن بودنش از بعضی از جزئیات تاکید می‌کند و در طول داستان هم مشخص است که مدت زمان طولانی‌ای از تمام ماجرا می‌گذرد و خاطره ها محو شده‌اند، اما هیچ‌گاه روایتی و با عملی آن‌چنان غیر منطقی مطرح نمی‌شود که صلاحیت راوی را زیر سوال ببرد. اتفاقن در طول کتاب راوی رفرنس های نسبتن کم‌نظیری را به طور مکرر – اعم از ادبی، یک‌کم سینمایی و سیاسی – استفاده می‌کند که پرونده ضعف حافظه‌اش را می‌بندد.
***
کتاب در کل بسی روان است و بیش‌تر از یک روز وقت نمی‌گیرد. صد و اندی فصل ِکوتاه دارد که نهایتن شیش-هفت‌صفحه‌ای طول می‌یابند و تا آن‌جا که حافظه یاری‌ام می‌کند در تمام آنها راوی در انتها و یا ابتدا خواننده را مخاطب قرار می‌دهد. کتاب، چاپ ِ نشر نی است و کاغذ و چاپ و جلدش تغریف کردنی‌است، خوب است. سوتی و یا اشکالی به چشمم نخورد. قابل ذکر که مترجم خودش ترجمه ِ انگلیسی کتاب را ترجمه کرده و کارش به شدت راحت‌تر شده‌است، مترجم انگلیسی-زبان پانویس‌ها ِ بسیار کاملی قرار داده است. طبعن چون ترجمه ِ دیگری از د ِ آسیس موجود نیست مقایسه‌ای هم نمی‌کنم.
***
"گفتم: «خب چشم‌های اوست.»
«من هم نگفتم چشم دیگری است. »
دایی کوسمه گفت: «چشم‌های فکوری دارد. »
ژوزه دیاز اضافه کرد: «شک ندارم. اما شاید حرف دونا ژوستینا هم تا حدودی درست باشد. وجود فلان چیز، چیز دیگر را نفی نمی‌کند، فکور بودن هم خیلی خوب با کنجکاوی طبیعی جور می‌شود. اسکوبار فضول است، حرف ندارد، اما... »
مادرم گفت: «به نظر من که جوان خیلی جدیی است. »
ژوزه دیاز، برای آن‌که با مادرم درنیفتد فوری گفت: «دقیقن. »"


Tuesday, August 24, 2010

The Giver


نویسنده: لوویس لوری
ترجمان: کیوان عبیدی آشتیانی
ناشر: چشمه
چاپ اول، سال 1379
قطع وزیری
تک جلد، 191 صفحه
950 تومان

یکی از نکات مثبت وضع کتاب و انتشارات ِ داغون ِ ایران، چاپ ناپیوسته بعضی از کتب سریالی است. وقتی نویسنده نمی‌تواند سریالی بنویسد، و می‌نویسد، جلد اول ِ سریال می‌تواند اثری مناسب باشد حال آن‌که هرچه جلوتر می‌رود مانند جوی لجنی است که "هِی" همش می‌زنند. به لطف این چاله‌ی انتشاراتی بعضی از این سریال‌ها، به صورت تک قسمتی ترجمه می‌شوند.

سه‌گانه‌ی "بخشنده" نوشته‌ی "لوویس لوری" نمونه‌ی یکی از این معضلات است. جلد اول که همان بخشنده است، از زبان خاصی برخوردار نیست ولی کتاب بدلیل انتخاب سوژه‌ی مناسب و گروه سنی مرتب به میزان قابل ملاحظه‌ای تحمل‌پذیر است. دو جلد بعدی و پایانی کتاب که خوشبختانه به فارسی ترجمه نشدن – هنوز متوجه نشدم که چرا ترجمه نشدند ولی نشدند – نمونه‌های کاملی از افتضاح ادبی هستند. کش دادن سوژه‌ی کتاب اول که خودش اثری کوتاه بشمار می‌رود، و جمع کردن شخصیت‌های جلد اول در جلد پایانی در کتابی که در آخر ِ کتاب ِ اول تمام شدن داستانش به طور کامل به خواننده القا می‌شود اگر کاری کاملن اشتباه نباشد – که فکر نمی‌کنم باشد – نه از هر نویسنده بر نمی‌آید و نه برای هر ژانر داستانی است.

نمایشگاه کتاب امسال کتاب دیگری از لوری را از نشر دیگری خریدم. نام کتاب به "پرنیان و پسرک" ترجمه شده – کلن ایرانی‌ها دست توی اسم کتاب و فیلم نبرند نمی‌شود، برای چی "پسرک" را اضافه کردند نمی‌دانم – زمان نگارش کتاب بعد از بخشنده است و ادامه‌ی تاکیید نویسنده بر روی سوژه‌ی انسانی بخشنده قابل تشخیص است اما به هر حال یا ترجمه‌ی به‌چسبی ندارد یا کلن روایت داستان از اول مشکل داشته است. اثر را حتی به تنهایی هم به قابل تحملی بخشنده نمی‌دانم.

در روزگاری که "فانتزی" ترجمه نمی‌شود یا اگر هم می‌شود فانتزی‌های دسته چندم ترجمه می‌شود همین‌ها هم خوب "قنیمت" ایست. ملت دارند خودشان را هلاک می‌کنند بلکن در "ع.ت.ف" خودکفا شویم.


1- The Giver, Barnes & Nobel, April 1993

2- سایت شخصی نویسنده در این آدرس قابل دسترسی است.

3- The Gossamer, Barnes & Nobel, April 2006

4- علمی، تخیلی، فانتزی – فعالیت‌های این چنینی به طور حرفه‌ای توسط گروه ادبیات گمانه‌زن دنبال می‌شود که توسط پیوند آکادمی فانتزی قابل دسترسی است.

Monday, July 26, 2010

دیوارگذر

Le Passe-Muraille

Marcel Ayme


نویسنده: مارسل امه
ترجمان: اصغر نوری
ناشر: ماهی
چاپ اول، سال 1388
قطع جیبی
تک جلد، 167 صفحه
2500تومان

ادبیات ِ نوین ِ فرانسه در ایران تنها با آثار نویسندگانی همچون "پروست"، "زولا"، "کامو" و "سلین" شناخته می‌شود؛ این کمبود ِ شناخت – نه تنها در این زمینه – بلکه در کل، حاصل ِ وابسته و محدود بودن ِ مطالعاتمان به ترجمه و متون ترجمه‌شده است. ادبیات فرانسه نیز مانند دیگر همانند‌هایش علاوه بر بزرگ‌زادگانی چون پروست، شیرین‌زبان‌های دیگری نیز دارد که به لطف نامهربانی‌های اهل ترجمه و چاپ درست شناخته نشده‌اند. "مارسل امه" یکی از این ته‌طّغاری‌های فرانسه‌ی قرن ِ بیست است که شاید به خاطر ِ زبان ِ تند و طنز ِ انتقادیش، آثار مهمش در ایران تا کنون مورد ِ "چاپ" قرار نگرفته‌اند. با استناد به "ایبنا" تاکنون پنج کتاب دیگر، جز مجموعه داستان دیوار‌گذر، از امه چاپ شده‌است که شامل عناوین ِ "داستان‌های مزرعه" و "پنجه ِ گربه" می‌شود1.

مارسل اِمه نگاه بدبینانه‌ای نسبت به جهان دارد، ولی این نگاه به‌جای منتها‌شدن به یأس و پوچی به طنزی سیاه می‌رسد. او با شلاق طنز به تمام حماقت‌های جمعی حمله می‌کند. با این حال اهل پند و موعظه نیست و قبل از هرچیز می‌خواهد سرگرممان کند و با در آمیختن واقعیت و خیال ما را از فشار روزمرگی‌ها برهاند. (از مقدمه کتاب)

مجموعه‌ی دیوارگذر در اصل شامل پانزده داستان-کوتاه است که همگی با طنز و استفاده از فانتزی قصد انتقاد از وضعیت سیاسی و اجتماعی و مذهبی موجود در دوران نویسنده را دارند. از این پانزده داستان، تنها پنج داستان مهر ِ تایید ِ وزارت ِ ارشاد را برای چاپ دریافت کرده‌اند که بیش‌تر قالبی فانتزی و بار انتقادی ِ اجتماعی دارند و ده‌تای باقی که احتمالتن بیش‌تر مذهبی‌اند، روانه‌ی تاریک‌خانه‌ی باقی توقیفیات شده‌اند. در آخر کتاب لیستی از تمام کارهای امه آورده شده‌است که تعداد آن‌ها بسیار قابل توجه است. امه برای نویسنده‌ای 65 ساله بسیار پرکار به حساب می‌آمده است.

جدای از این‌که می‌گویند نویسنده‌ای را نمی‌توان با خواندن ِ -یک اثر- قضاوت کرد، اما ترجمه را همیشه می‌توان مورد ِ مذمت قرار داد و مترجمان و اهل ِ قلم خود می‌دانند که این کار چه‌قدر شیرین است. در مورد مجموعه دیوارگذر نکته‌ای که توجه هرکس را که مقدمه کتاب را خوانده باشد جلب می‌کند این است که با وجود تشکر از دو نفر در مقدمه بدلیل کمک‌هایشان در ویرایش متن، متن هم‌چنان در بسیاری موارد اشکالات دستوری و چاپی قابل لحاظی دارد2. به غیر از این اشکالات که رفیق ِ شفیق ِ چاپ‌هایمان شده‌اند زبان ِ کتاب نسبتن به خوبی منتقل شده‌است، روایت‌ها و مونولوگ‌‌ها روانند و در کل مجموعه‌ی بی‌دردسری را می‌سازند3.

1. هم‌چنین، بنابر ایبنا قرار بوده در چاپ کتاب ده داستان از پانرده داستان چاپ شود که به نظر می‌رسد ممیزان جور دیگر صلاح دیده‌اند. در اینجا بخوانید.

2. برای هر داستان 2 مورد اشکالات چاپی و ترجمه پیدا کرده بودم که به لطف محمد فعلن به فناست! در اسرع وقت دوباره پیدایشان می‌کنم.

3. تعدادی از داستان‌های حذف‌شده از مجموعه در بلاگ شخصی مترجم به این آدرس موجود است. خواندن این یکی "سان‌سور" بقیه را نیز توضیح می‌دهد.